محمد مفيد مستوفى بافقى

223

جامع مفيدى ( فارسى )

و خواطر فرق انام و ضماير خواص و عوام به آن بشارت خرم و مسرور گرديده صداى بشارت و آواز تهنيت از ايوان كيوان درگذرانيدند و در صباح نوروز سلطانى موافق پيچىئيل تركى آن صدرنشين اورنگ وزارت من حيث الاستقلال و الانفراد بر مسند حكومت تكيه‌زده همگى همت عالىنهمت بر تمهيد بساط عدالت [ 181 الف ] و رعيت‌پرورى مصروف داشت و به قلم لطف و احسان نقش فراغت و رفاهيت بر صحايف ضماير طوايف انسان نگاشت ، و در تفتيش احوال مظلومان شكسته‌بال به قدر امكان سعى نمود ، و به استماع اقوال مغمومان پريشان‌حال گوش هوش گشود و صورت مطلوب و چهرهء بهبود محتاجان جفا رسيده را در نقاب تعلل و حجاب توقف نگذاشت . سادات صاحب‌سعادات را كه كوكب سماء رسالت و در درياى ولايت‌اند به نوعى تعظيم كرد كه لوح ضمير به صورت كمال محبتش نقش‌پذير ساختند ، و علماى عالىدرجات را كه از مشارق راى هدايت‌نمايشان مشكوة ايمان و مصابيح عرفان واضح و روشنست به مثابه‌اى ملحوظ عين عاطفت و مرحمت گردانيد كه از روى فراغت به افاده و استفاده پرداختند . دهاقين و مزارعان را كه نظام حال عالم و عالميان به انتظام مهام ايشان متعلق است در ظلال مراحم و احسان آسوده و مطمئن گردانيده و از رشحات سحاب مكارم و امتنان مزرعهء اميد آن طايفه را به صفت خضرت و نضارت رسانيد . فصحا و شعرا زبان به مدحش گشادند و تاريخ آن منصب عظيم القدر را به نظم آوردند . از آن جمله نونهال بوستان شاعرى خواجه محمد مجيب شهرستانى [ 181 ب ] كه هنوز سر از باغ عرفان در نياورده اين عقود درر و جواهر كه « كانهن الياقوت و المرجان » عبارت از آنست آويزهء گوش و گردن « حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ » كرده به مجالس و محافل خواص و عوام فرستاد ، نظم : بدوران عدل شه دادگر * صفى دويم ظل ايزد تعالى عطا كرد حق جل شأنه به يزدى * وزيرى كه كردند عمرى تمنى « 1 »

--> ( 1 ) - اصل : تمنا